تبليغاتX
زمزمه های
تنهایی
روز دختر بر تمام غنچه های ایران زمین مبارک
+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و هشتم مهر 1388ساعت 16:18  توسط ندا | 
آرزو دارم شبی عاشق شوی

آرزو دارم بفهمی درد را

تلخی برخوردهای سرد را

میرسد روزی كه بی من لحظه ها را سركنی

میرسد روزی كه مرگ عشق را باور كنی

میرسد روزی كه شبها در كنار عكس من

نامه های كهنه ام را مو به مو ازبر كنی
+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و هشتم مهر 1388ساعت 16:9  توسط ندا | 
وقتي كه ديگرنبود،
من به بودنش نيازمند شدم.
وقتي كه ديگر رفت،
من به انتظار آمدنش نشستم
وقتي كه ديگر نمي توانست مرا دوست بدارد،
من او را دوست داشتم
وقتي كه او تمام كرد
من شروع كردم...

وقتي او تمام شد...من آغاز شدم.
و چه سخت است تنها متولد شدن،
مثل تنها زندگي كردن است.....
مثل تنها مردن!
+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و هشتم مهر 1388ساعت 16:8  توسط ندا | 
عشقت را هرگز بازگو مکن!
عشقی را که هرگز به زبان نیاید،
مثل نسیم ملایم، ساکت می گذرد
و همه چیز را بر سر راه خود تکان می دهد...
من عشق را به زبان آوردم،
و قلبم را برای او گشودم،
سرد و لرزان با ترسی مرگبار...
و او گذشت ...
بعد ها مسافری بر سر راهش پیدا شد،
ساکت و خاموش...
و او عشق بی کلام او را پذیرفت...
نه، عشقت را هرگز بازگو مکن!
+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و هشتم مهر 1388ساعت 16:7  توسط ندا | 
اگر عشق نبود به کدامین بهانه می خندیدیم و می گریستیم؟
کدام لحظه ناب را اندیشه می کردیم؟
چگونه عبور روزهای تلخ را تاب می آوردیم؟
آری بیگمان پیش تر از اینها مرده بودیم, اگر عشق نبود


اگر کینه نبود قلبها تمام حجم خود را در اختیار عشق می گذاشتند
و من با دستانی که زخم خورده توست
گیسوان بلند تو را نوازش می کردم
و تو سنگی را که من به شیشه ات زده بودم به یادگار نگه می داشتی و
ما پیمانه هایمان را شبهای مهتابی به سلامتی دشمنانمان پر می کردیم
+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و هشتم مهر 1388ساعت 16:6  توسط ندا | 
عجب صبری خدا دارد اگرمن جای او بودم
همان اول که اول ظلم را میدیدم از مخلوق بی وجدان
جهان راباهمه زیبایی وزشتی به روی یکدیگرویرانه میکردم
عجب صبری خدا دارد اگر من جای او بودم
که در همسایه چندین گرسنه چند بزمی گرم عیش و نوش میدیدم
نخستین نعره مستانه را خاموش آندم بر لب پیمانه میکردم
عجب صبری خدا دارد اگرمن جای او بودم
که میدیدم یکی عریان و لرزان دیگری پوشیده از صد جامه رنگین
زمین وآسمان راوازکون مستانه میکردم
...
عجب صبری خدا دارد چرا من جای او باشم
همین بهترکه اوخودجای خود بنشسته وتاب تمام زشتکاریهای این مخلوق
راداردوگرنه من به جای او چو بودم یک نفس کی عادلانه سازشی باجاهل
و فرزانه میکردم
عجب صبری خدا دارد
+ نوشته شده در  سه شنبه هفتم مهر 1388ساعت 14:35  توسط ندا | 

حکایت جالبی است : فراموش شدگان ، فراموش کنندگان را فراموش                        

نمی کنند
+ نوشته شده در  سه شنبه هفتم مهر 1388ساعت 14:30  توسط ندا | 
مانده ام در کوچه های بی کسی   ***   سنگ قبرم را نمی سازد کسی

مردم خاکسترم را باد برد   ***   بهترین یارم مرا از یاد برد

+ نوشته شده در  سه شنبه هفتم مهر 1388ساعت 14:29  توسط ندا | 
گدایان بهر روزی طفل خود را کور میخواهند طبیبان جملگی خلق را رنجور میخواهند! تمام مرده شویان راضیند بر مردن مردم بنازم مطربان را خلق را مسرور میخواهند
+ نوشته شده در  سه شنبه هفتم مهر 1388ساعت 14:29  توسط ندا | 
دیشب دلم اساسی گرفته بود خیلی حتی با گریه هم سبک نشدم همش به این فکر میکنم که اگه خدا خواسته بود و پیشم می موند من اینجا نبود
+ نوشته شده در  سه شنبه هفتم مهر 1388ساعت 14:24  توسط ندا | 
کاش میشد گذشته ها رو پاک کرد کاش.............................
+ نوشته شده در  سه شنبه هفتم مهر 1388ساعت 14:22  توسط ندا | 
سحرگاهان که تابوتم به روی دوش یاران رهسپار منزل جاوید می گردد تو  هم ای سنگدل ای بی وفا از خانه بیرون رو بگو رفتی خداحافظ
+ نوشته شده در  دوشنبه ششم مهر 1388ساعت 18:39  توسط ندا | 
آرزو دارم شبی عاشق شوی

آرزو دارم بفهمی درد را

تلخی برخوردهای سرد را

میرسد روزی كه بی من لحظه ها را سركنی

میرسد روزی كه مرگ عشق را باور كنی

میرسد روزی كه شبها در كنار عكس من

نامه های كهنه ام را مو به مو ازبر كنی
+ نوشته شده در  سه شنبه هفدهم شهریور 1388ساعت 15:13  توسط ندا | 

جایی بنویس هیچکس دو بار زندگی نکرده است

وروزی دو بار به ان بنگر شاید که قدر لحظه لحظه های زندگی را بدانی 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و ششم مرداد 1388ساعت 12:12  توسط ندا | 
+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و پنجم مرداد 1388ساعت 19:41  توسط ندا | 
+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و پنجم مرداد 1388ساعت 19:39  توسط ندا | 
+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و پنجم مرداد 1388ساعت 19:39  توسط ندا | 
+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و پنجم مرداد 1388ساعت 19:39  توسط ندا | 
+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و پنجم مرداد 1388ساعت 19:38  توسط ندا | 
+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و پنجم مرداد 1388ساعت 19:36  توسط ندا | 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و پنجم مرداد 1388ساعت 19:32  توسط ندا | 

در دور دست

قويي پريده بي گاه از خواب

شويد غبار نيل ز بال و پر سپيد .


لب هاي جويبار

لبريز موج زمزمه در بستر سپيد .


در هم دويده سايه و روشن .

لغزان ميان خرمن دوده

شبتاب مي فروزد در آذر سپيد .


همپاي رقص نازك ني زار

مرداب مي گشايد چشم تر سپيد .


خطي ز نور روي سياهي است :

گويي بر آبنوس درخشد زر سپيد .


ديوار سايه ها شده ويران .

دست نگاه در افق دور

كاخي بلند ساخته با مرمر سپيد .

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و پنجم مرداد 1388ساعت 19:27  توسط ندا | 
+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و پنجم مرداد 1388ساعت 19:23  توسط ندا | 
چه شبها را که من تنها به یاد تو سحر کردم چه عمری را که من بیهوده به پای تو هدر کرمد تو عمرم را هدر کردی گنه کردی گنه کردی گناهت را نمی بخشم همین بود آن صفایی را که میگفتی همین بود آن وفایی را که میگفتی تو که خود این چنین بودی چرا روزم سیه کردی گنه کردی گنه کردی گناهت را نمی بخشم
+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و پنجم مرداد 1388ساعت 19:4  توسط ندا | 

بعد از مرگم به گورم بیا , مبادا از گورستان خلوت وحشت کنی زیرا در آنجا قلب آرام خفته, مبادا اشک بریزی زیرا چشمان من همراه با تو اشک خواهد ریخت هرگاه شمعی را در حال سوختن دیدی مرا به یاد آور هرگاه ترانه غم انگیزی شنیدی آنرا به یاد من زمزمه کن زیرا من هر کجا که باشم به یاد تو خواهم بود

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و پنجم مرداد 1388ساعت 11:50  توسط ندا | 
+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و پنجم مرداد 1388ساعت 9:8  توسط ندا | 
عشق یعنی حسرتی دریک نگاه
عشق یعنی غربتی بی انتها
عشق یعنی فرصت اما کوتاه
عشق یعنی مرگ اما بی صدا

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و پنجم مرداد 1388ساعت 9:7  توسط ندا | 
+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و پنجم مرداد 1388ساعت 9:5  توسط ندا | 
+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و پنجم مرداد 1388ساعت 9:2  توسط ندا | 
اشعار فارسی بر روی تاپ های جدید در نیویرک که از استقبال زیادی در بین نسل جوان قرار گرفته است. این طرحها توسط طراح معروف ایرانی نیویورک "نیما" طراحی و عرضه شده اند
+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و پنجم مرداد 1388ساعت 8:56  توسط ندا |